محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
32
مجمع الانساب ( فارسى )
بناميزد زهى روح مجرّد * به فضل حق زهى عقل مجسّم ايا با طلعتت دولت مجاور * ايا اقبال با جاه تو توأم به فرق فرقد و ايوان كيوان * كشيده رايت بخت تو پرچم قضا حكم تو را مأمور و محكوم * قدر امر تو را منقاد و ملزم چو نه گردون صلاح ملك جويند * بود راى تو بر هر نه مقدّم چو شد اطلاق از حق وجه ارزاق * به دست تو همى كرده مقسّم نزايد مادر گيتى به صد قرن * وزيرى چون تو ميمون مكرّم نديده چون تو هرگز چشم ايّام * به صدر سرورى صدرى معظّم به تو ملك سعادت شد مقرّر * به تو اقليم دولت شد مسلّم دهد لطف عميمت طعم شكّر * دهد خشم اليمت صورت سم قدر قدرا ! تو آن گردون جنابى * كه از گردون خطاب توست هر دم [ 16 ] كه اى بانىّ جود و واضع خلق * كه اى منّاع ظلم و دافع غم تيمّن جويد از بزم تو فردوس * تفأل گيرد از رزمت جهنّم خداوندا ز شوق پاىبوست * بسى سال است تا من مىخورم دم به حضرت كردهام ارسال هر سال * به مدحت شعرهاى جزل خرّم طمع دارم كه دست اصطناعت * نهد ريش مرا از لطف مرهم هميشه تامّه و خور سير دارد * برين پيروزهگون گردنده طارم رخ بختت جوان بادا چو خورشيد * چو گردون پشت بدخواهان تو خم ز گردون هر زمانت دولتى نو * ز خورشيدت سعادت باد هر دم تنت بىدرد و دل بىغم ، سرت سبز * بقائت جاودان و اللّهُ اعلم از حضرت آسمانپناه اميدوار است كه چون ان شاء اللّه تعالى اين مختصر به شرف مطالعهء شريف نوّاب درگاه مشرّف گردد ، هر آينه به طراز قبول و خلعت اختصاص مطرّز و معزّز شود و وثوق امل بدين معنى آن است كه بضاعت مزجات در حضرت ملوك رواجى دارد و پاى ملخ نزديك سليمان معيوب نبود ، على الخصوص اين ملخ نزد سليمانى كه كمال عاطفتش چون اغصان طوبى سايه بر سر كبير و صغير ربع مسكون